۱/۱۷/۱۳۹۰

سوال و جواب

سوال می کنه، سوال معمولی، از روزمرگی ها، باز از اون حال ها دارم، زبونم نمی چرخه، چند لحظه مکث می کنم، نمی تونم انگار، جواب نمی دم، حتما چقدر قیافم بی ادبه اون لحظه! اما کی می دونه که چه سخته واقعا ناتوان بودن برای جواب دادن به یه سوال معمولی. انقدرسخت  که حاضرم آدم  روبرو فکر کنه چه بی ادبم اما جواب ندم! فکرمی کنم اگه چند  لحظه جواب ندم سوال هم دود میشه میره هوا و سرم رو بلند می کنم و کسی منتظر جوابی که اهمیتی هم نداره نیست دیگه، ولی سرم رو بلند می کنم و داره  با تعجب اسمم رو صدا می زنه انگار که باور نمی کنه چطوری به راحتی (!) جواب نمی دم. چند لحظه لکنت می گیرم و بعد کلمه ها رو جمع وجور می کنم و جواب می دم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats