خيلى حس جالبیه وقتى فيلم هايى كه مثلا دوران راهنمايى يا دبيرستان ديدم رو دوباره می بينم. فيلم هايى كه برام عجيب غريب بودن اون موقع يا حتی ترسناک می شدن وقتى كه نمی فهميدمشون، خيلى پيچيده به نظر می رسيدن گاهى، از داستان فيلم گرفته تا موسیقی، تا لحظه های عجیب نگاه و سکوت و اشیاء ، تا فيلمبردارى، تا صحنه هاى عشق ورزيدن. حالا كه می خوام فیلمی رو دوباره نگاه كنم انگار كه خودِ اون سال هام رو هم صدا می کنم تا باهم ببینم. می گم که نگاه كنه و دوباره ببینه، دوباره بشنوه موسیقی رو، دوباره ببینه نگاه دوربین رو، تازه ببینه زيبايىِ تن ها رو. و حتما باز هم می مونه چیزهایی که هنوز حس عجیب و ناشناخته ای دارن، باز هم شاید باید من و او سالهای سال منتظر بمونیم تا کسی صدامون کنه که فیلم رو باهم ببینیم. امشب بعد از سالهاى زياد برای دومين بار «زندگی دوگانۀ ورونيكا» رو ديدم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر