دارم تو یکی از این شبکه های ماهواره فیلم می بینم که یه زیرنویس با کمال آرامش میاد عبور می کنه، تبلیغ شنود برای منزل و محل کار! حالت صورتم عوض میشه و حالم بد می شه، مامان از محل کارش می گه و بابا از کسی که می ره سفر و تو خونه ش شنود میذاره. مضطرب میشم از شنیدن این چیزها، مامان با افسوس می گه «این زندگی های بی اعتماد» و من فکر می کنم: اعتماد، اونهم نه به سادگی، نه فقط اعتمادی که در اصل راحتی پیش بینی حوادث و رفتار همدیگه ست و به خاطر شناختیه که از هم داریم، که حتی اعتماد به چیزی که مطمئنیم و می دونیم که از هم نمی دونیم.

یادمه ایران سرکار یک مدتی جانشین مدیر عامل بودم، وقتی مسافرت بود یکی زنگ زد که به جای اون با من صحبت کرد و پیشنهاد شنود در دفتر کار رو مطرح کرد، بعد همچی دلم ریخت پایین و گفتم نه مدیر ما همچین چیزی رو قبول نمیکنه این بی احترامی به حریم انسانهاست، ولی بعدا فهمیدم که دوباره زنگ زده و اشتیاق مدیر عاملون هم براش جالب بوده . این شاید بی اعتمادی آدمها به خودشون باشه دوستم نه به دیگران.
پاسخ دادنحذف