۴/۲۴/۱۳۹۰

زنگ تلفن

 روبروی من نشسته بود و داشت کِیک می خورد وقتی صدای  زنگ اومد، توی شلوغی یکی موبایلش زنگ خورده بود، زنگش مثل زنگ تلفنهای قدیمی بود، از اون تلفن سیاه بزرگ ها که حس می کنی با صداش گوشی تلفن هم می لرزه. بدون اینکه صدا رو دنبال کنه به من نیم نگاهی انداخت و وقتی دید حواسم بهش هست با انزجار گفت « خیلی بدم میاد از این صدا» سرش رو تکون داد و گفت «خیلی اضطراب می گیرم با این صدا». سکوت محض،حتما توی راهروی زندان میومده این صدا، یک میز و تلفن سیاهی که روی میز زنگ می خورده و صداش می پیچیده توی راهرو.

۱ نظر:

  1. شاید اونم باشه .اما این زنگ برای همه افراد اون خونه آشناست و مضطربشون میکنه. ساعت دوازده شب دوازدهم بهمن62 .بابات گوشی رو برداشت.فردا بیاین لباسها رو تحویل بگیرین و.....

    پاسخ دادنحذف

Web Stats