۴/۲۸/۱۳۹۰

دونستن

بعضی وقتها قیافم جور نمی شه، یعنی هرکاری می کنم نمی شه مثل همیشه، البته نه اونطوری که خوشحال بشم که آخ جون تنوع! نه، یه طوری که له له می زنم که کاش مثل همیشه بشم، حتی لبخند هم می زنم تو آینه که یه کمی بهتر بشه اما نمی شه! نمی دونم چرا این حسم شبیهه به حس اون زمانهاییِ که دوست داشته شدن برام خیلی دور و عجیب و ناشناخته می شه، هرچقدر هم دور و برم پر باشه از آدمهایی که می دونم با جون و دل دوستم دارن اما انگار تبدیل می شه به دونستنی که تجربه ش نکردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats