بچه که بودم دوره هایی که خواهرم کسی رو زیاد دوست می داشت وحشتناک اضطراب می گرفتم، خودش نمی دونه احتمالا. یه زمانی دورۀ نوجوونیش عاشق خسرو شکیبایی شده بود، الانم که الانِ فیلمهای قدیمی شکیبایی رو که می بینم اضطراب می گیرم. یه دوره ای هم استاد سنتورش رو خیلی دوست داشت. ادامه پیدا کرد، حالا که بزرگ شدم، دیگه نه فقط برای خواهرم، موقع عاشقی، وقتی خودم یه طرفش نباشم، مضطرب می شم!

سلام م م م م ... خودمونیما معلومه که امنیت از همون اوایل زندگیت تو مخت موج می زده ها ا ا ااا....
پاسخ دادنحذف