دختر شیطون پر خنده ای بود، موهای صاف و مشکیش رو محکم بسته بود. شال بنفش پررنگش رو داده بود پشت گوشش، شاید برای نشون دادن گوشواره هاش که قشنگ نبودن زیاد، شاید هم فقط واسه اینکه به همۀ پهنای صورتش نیاز داشت تا اینکه صورتش نسبت به اجزای صورتش کوچیک نباشه. لب هاش بزرگ و گوشتی بود و رژ سرخابی پررنگی زده بود که معلوم بود دقت زیادی هم نکرده تو زدنش. خط سیاه و ضخیم پشت چشمش اما صاف و بی نقص بود. با راحتی و خنده حرف می زد، با خودخواهی به صندلی تکیه می کرد، به خودخواهیش هم. وقتی می خندید چین های ریزی کنار بینی اش جمع می شد. «چشم خند»ی داشت که ممکن بود با «آن» اشتباه گرفته بشه، «آن» نبود. نمی دونم، شاید نیم ساعت یا یک ساعتی گذشت. خداحافظی کردیم، وقتی نشستم توی ماشین چراغ کوچیک سقف رو روشن کردم و آینه رو دادم پایین و چند لحظه نگاه کردم به خودم، یادم رفته بود، آروم شدم که خودمم!

سلام م م م م ... جه خودمونیو راحت نوشتی ... مثل اینکه قلم دستت نبوده ....
پاسخ دادنحذف