از «جان شیفته»:
- ایده آلیسم زندگی درونی که پول را همچون مظهر طفیلی گری حقیر می شمارد، این نکته را از یاد می برد که تا از آن، دست نشسته است حق چنین قضاوتی ندارد. و ایده آلیسمی که در خاک بار یافته از پول می روید و مدعی است که دل بستگی ندارد، خود بدترین نوع طفیلی گری است.
- آدمی آنچه را که نمی گوید تا دچار وسواس وجدان نشود، همان را با دهان بسته بس لذیذتر می چشد.
- یک سرشت سرشار اگر نتواند از وجود خویش گرسنگان را غذا دهد می میرد.
- می بایست همه چیز را بگوید یا دربارۀ همه چیز خاموش بماند، همه چیز را آشکار کند یا همه را پنهان بدارد، با شوری سودایی همزبانی نشان دهد یا در نیمی از مدت گردش در سکوتی بی منفذ فرو رود....از آن سکوت های سهمناک - (و کدام مرد از آن رنج نبرده است؟) - که در طی آن، زندگی زنی که در کنارتان گام بر می دارد به جاهایی می رود که هرگز نمی توان شناخت!...نه آن که معمولا این خموشی ها رازهای بس ژرفی را در خود نهفته باشد! برخی از آن هست که اگر انسان بدان راه یابد، ژرفای آن از حد پاشنۀ پا در نمی گذرد...ولی ژرفای خاموشی هرچه باشد، پهنۀ کدری ست: نگاه در آن نفوذ نمی کند.
- رنج و درد آدمی هنگامی که به اوج خود رسید، می باید فروکش کند. یا باید مُرد و یا باید خو گرفت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر