۸/۲۷/۱۳۹۰

هیولا

اگه توی یکیش خیلی خوب باشی توی اون یکی فقط می تونی تلاشت رو بکنی که کم نیاری و خییییلی بد نباشی! ولی یکیش می گیرتت. فکر می کنم آدمها به هر دلیلی (شاید تربیتی، محیط خانوادگی، نیاز نمی دونم از کجا سر دراورده) اگر اصلا استعدادی در زمینه های عاطفی داشته باشن  استعداد و توان یکی رو دارن: دوست داشتن یا دوست داشته شدن. نگاه می کنم به آدمهای دور و برم و می تونم خیلی راحت بگم که دوست داشتن تصاحبشون کرده یا دوست داشته شدن.
- مهربون، فروتن، صبور، از خودگذشته. فرصت اینکه کسی دوستشون داشته باشه رو ندارن مگراینکه یکی خیییییلی قدرتر از خودشون بهشون بخوره و دیگه نتونن انکار کنن که دارن دوست داشته می شن.
- معمولا به دلیل نامعلومی دوست داشتنی (استعدادِ، نمی دونی از کجا میاد!)، لبخند و چشم خنده هایی که در بستۀ استعدادشون میاد، یه کم مغرور، صبر کم، آنِ زیاد، یه کم طلبکار (سهمش رو می خواد!). البته که می تونن دوست داشته باشن ولی اگر انرژی دوست داشته شدن رو به اندازۀ کافی گرفته باشن! یعنی یه کم هم خودخواه.
آره، آدم دلش می خواد دستۀ اول رو بیشتر دوست داشته باشه، چون در نهایت انگار آدم های بهتری هستن، مشکل اینه که بلد نیستن که دوستشون داشته باشی.
ضمنا اینطوری به نظر می رسه که اینها مکمل هستن و بودنشون در کنار هم خوبه و شاید ایده آل توی رابطه با کسی، اما نگاه که بکنی این ترکیب بدتر از همه ست. انگار که هیولا رو در درون هرکدوم گرسنه تر می کنه و گرسنه تر تا اینکه هر دو از پا در میان.

۱ نظر:

Web Stats