دستگاه شور رو که شروع کردیم استادم تازه داشت روش جدید تدریس گروهی رو امتحان می کرد، پنج نفر توی هر گروه، نیم دایره می نشستیم روبروی استاد، یه جمله رو می زد و ما هم تک تک تکرار می کردیم که مطمئن بشه همه فهمیدیم، موقع تحویل دادن ولی باید همه باهم همزمان گوشه ها رو می زدیم، خیلی صحنۀ قشنگی بود پنج تا تار کنار هم، قند توی دلم آب می شد. اولش توی یه گروهی بودم که سه تا دختر بودیم و دو تا پسر، بعد از چند جلسه صدام کرد توی آشپزخونه (چقدر دلم تنگ شده واسه اون آشپزخونه) و گفت « یه گروه هست که همه شون پسر هستن و کلاس بدون دختر سخته! تو بیا توی اون کلاس.» هفده هجده سالم بود و تنها دختر کلاس بودن حسابی احساس رقابتم رو انگولک می کرد، هیجان انگیز و ترسناک بود، به خاطر سپردن همۀ جمله ها، جا نموندن از یه گروه مردونه! تازه بعضی وقتها هم که ردیف رو بی خیال می شد و شروع می کرد بداهه نوازی و مجبورت می کرد درحالیکه همه پایه رو گرفتن و نگاهت می کنن بداهه بزنی. همه شون خیلی بزرگتر از من بودن، فقط یکی شون همسن و سال من بود که یادمه خیلی هم خجالتی بود و صورتش هم پر از جوش بود، چندسال پیش بوستون دیدمش، نه جوش داشت و نه خجالتی بود! یکی دیگه شون رو هم، که بعد از کلاس همیشه من رو می رسوند خونه، چندسال پیش کالیفرنیا توی کنسرت علیزاده دیدم. یعنی از پنج نفر سه نفرمون آمریکاییم، البته به اضافۀ خودِ استاد چهار نفر! دلم براشون تنگ شده.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر