جدیدا فکر می کنم عادت هام داره کم کم عجیب می شه، فکر می کنم نکنه وسواس همینطوری شروع می شه. اگه چیزی دور و برم باشه که حس کنم اضافیه نمی تونم کاری کنم، انگار که اشیاء میرن روی ذهنم می ایستن و اجازه نمیدن فکر کنم، نمیذارن لذت ببرم از کتاب خوندن یا فیلم دیدن یا حتی از نشستن. هرچیز اضافی رو زود بر می دارم از دم دست، یا مثلا ظرف ها رو بلافاصله باید بشورم (همیشه البته اگه حوصله داشتم زود می شستم ولی خییییلی هم پیش می اومد که ولشون کنم تا چند ساعت، ولی الان اگه حوصله نداشته باشم هم نمی تونم ولشون کنم). یا مثلا وقتی میز به نظرم احتیاج به دستمال کشیدن داره نمی تونم فقط میز رو دستمال بکشم، باید اول جارو بزنم، بعد دستمال بکشم، آشپزخونه رو هم تمیز کنم، حموم هم برم! حس تمیزی و کثیفی نیست، انگار روابطم، ذهنم، فکرهام به یه نظمی احتیاج داره که شاید شرط لازم منظم کردنش رو توی نظم داشتن محیط بیرونم می بینم. شاید هم چون دلم نمی خواد به فکرهام نظم بدم و حوصله شون رو ندارم اشیاء رو بهانه می کنم و باهاشون ور میرم. شاید هم اصلا زورم فقط به نظم بیرون می رسه.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر