خوابم نمياد، از اون مدلها كه هيچ اميدى هم نيست در آينده ى نزديك خستگى به چشمهام حداقل غلبه كنه. كاوه هم گاهى از خواب بیدار می شه و به ساعت نگاه مى كنه و مى گه «چه دير ميگذره!»، پس فقط من نيستم، تو خواب هم دير ميگذره. كلمه ها ميان سراغم: نفس، زيبا، گرما، صبر، صبر، دور، تندر، مادربزرگ، چيستان ( کاش خفه شی! ساكت، ساكت، چيزى نگو، چيزى نگو خب!)، مامان، نفس، صداى نفس، راه نفس، بلند ميشم از اون اسپرى كه راه نفس رو باز مى كنه مى زنم. نزديكش ميشم، فكر مى كنم از تنهايى خوابيدن بدم مياد، از اينكه كسى كنارم نباشه، بر مى گردم سر جاى خودم. تصنيف شجريان مى خونم تو سرم، از وسطشه ولى، لعنتى لعنتى چرا اولش رو يادم نمياد، چرا يادم نمياد، زَهره ندارم كه بگويم تو را، اول تصنيف چيه؟!! بالا ميره، آاااينه اى عكس تو رنگ كسى ست...نخون نخون نخون، اولش رو يادم نمياد! نخون. نميشه، بلند ميشم دنبالش....جانِ جهان دوش كجا بوده اى....آخيش!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر