هر لحظه بهت فکر می کنم، اما یه موقع هایی یهو یادم میاد. یهو وسط خنده یادم میاد کجایی و اشکم می ریزه، یهو توی حموم که دارم سرم رو می شورم یادم میاد که حتما دلت تنگه و دستم برای چند دقیقه بی حرکت می مونه، بی خوابیت، نفس کشیدنت، درد کمرت، طپش قلبت چی؟ یه موقع هایی هم فکر می کنم که حتما با کنجکاوی همیشگیت داستان زندگی چندنفری رو تا الان پرسیدی اونجا. و داستان زندگی خودت، داری دنبال اون قسمتهاییش می گردی که به چشم خودت ندیده بودی، دنبال بوی آشنا و جای پای آشنا توی راهروهای دراز.
ما هم دلتنگ بوی آشنای تو.
ما هم دلتنگ بوی آشنای تو.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر