۱۱/۰۲/۱۳۹۰

غر، فحش، جهنم

عصبانیم، و این مریضی لعنتی هم خوب نمیشه، یادم نمیاد کِی سالم بودم، کِی خوب بوده حالم. گلوم وضعیت عجیبی داره، سرم  از نیمه به بالا سنگینه و گوشم هم کر! وضعیت مصاحبه های کاری کاوه و منتظر بودن هم روی اعصاب هردومونه... و دل تنگیم کلا و سخت احساس تنهایی می کنیم.
یه حس روی هوایی دارم که دیوونم می کنه. به جایی بند نیست دلم، به جایی بند نیست چشمم، به جایی بند نیست امیدم. دلم آدم می خواد، یه آدمِ واقعی، یه آدم خوبی که نزدیکم باشه و وجود داشته باشه واقعا! با خوبیِ واقعیِ سخت اما سخت هم ساده. یه آدمی که بشه بهش نزدیک شد و دست زد و دید وجودش رو. یه آدمی که بودنش یادآور این باشه که من هم آدمم.
سرما سرما سرما.... لامصبا، بی شرفهایِ بی همه چیز گرم کنین اون جهنمتون رو حداقل!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats