۱۱/۰۶/۱۳۹۰

که هنوز من نبودم ....


بالاخره تصمیم گرفتیم (یا گرفتم!) که تلویزیون رو از خونه حذف کنیم. حالم داشت از برنامه های تلویزیون و  البته بیشتر ازخودم بد می شد دیگه. حالا وقت دارم برای کارهایی که حس آدم بودن و زنده بودن بهم بده. امتحان می کنیم، کاش زنده باشم هنوز! اینهم فعلا تصویریه که به جای تلویزیون می بینم، و شعر بالاش هم که من خیلی دوست دارم:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats