۱/۰۸/۱۳۹۱

من اگه جای آیدا بودم!

از تنها نوشته ای که در نوشته های من خوشش اومد اونی بود که آدمهاش واقعی نبودن و  توی نوشتنم دروغ گفته بودم و از خودم ساخته بودم آدمها و صحنه هایی رو؛ و البته بین اون آدمها و صحنه های غیرواقعی، حسی که نوشته بودم واقعی بود (خودم البته به همین دلایل دوستش ندارم و از خوندن نوشته هایی که می دونم دروغ هستن خوشم نمیاد؛ مگر اینکه تصویرِ حقیقی اش رو هم بدونم و وقتی می خونمش مثل پازل تکه های گمراه کننده و اونهایی که از عمد اشتباه قرار داده شدن رو پیدا کنم). یعنی آدمها بهانه اند و مهمه که نوشته در نهایت فقط بتونه تصویری از حس بده؟ اگه با آدم مشخصی قراره حرف زده بشه «می تونه مستقیم هم به خودش گفته بشه.»؟.... « یعنی شاملو هم به جای اون شبانه ها و عاشقانه ها می تونست بره به آیدا فقط بگه عاشقتم؟!!!».... « من اگه جای آیدا بودم اونقدر فکر نمی کردم که شعرها دقیقا در مورد من و توصیف من هستند.».....« من اگه جای آیدا بودم لذت می بردم که شعرها در مورد من هستند و از راهِ من حقیقت بزرگتری هم داره توصیف می شه.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats