۲/۲۴/۱۳۹۱

یک ساعت راحتی!

پسوردم رو بهش دادم ميگم اى ميلهام رو نخون ولى، انگار كه لخت شده باشم جلوش و بخواد نجابت به خرج بده!! تند تند كارى كه ازش خواستم رو چشم بسته انجام داد و بعد گفت پسورد رو عوض كن حالا، گفتم باشه، نفس راحت كشيد. يه ساعت بعد يه كار ديگه دادم بهش، ميگه من كه پسوردت رو ندارم، ميگم عوضش نكردم، باز افتاده به لرزيدن و كارم رو انجام داده. فكر كردم چه راحت بوده تو اون يه ساعت كه فكر كرده ديگه نمى دونه و نمى تونه!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats