۳/۱۶/۱۳۹۱

سبک

روی آب طاق باز شناور بودم، آسمون کم کم داشت تاریک می شد، گوشهام توی آب بود و صورتم بیرونِ آب، آواز می خوندم برای خودم و صدام توی یه جای کوچیکِ در بسته ( سرم) می پیچید، اصلا انگار صدام توی دنیایی میومد که مثل برزخ بود و خودم هم توی همون دنیا شناور شدم انگار بعدش، داشتم می مردم از خوش حالی! رها، سَبٌک، سَبٌک، سَبٌک روی آب. 

۱ نظر:

  1. عکساتو میبینم. میخونمت. انگار یه تیکه ابر از ذهنم کنده میشه و میخزه به سمتت. انگار با وجودیکه خیلی نمیدیدمت یه جورایی خیلی میشناسمت. باز هم اشتباه من بود که دیر پشت در ایستادم و در زدم.

    پاسخ دادنحذف

Web Stats