خونه دیگه یه کم عجیب شده، چندروز پیش میزناهارخوری و گلیم زیرش رفته بود، یه طرف خونه خالی شده بود، ما هم سعی می کردیم نادیده بگیریم اون قسمت خونه رو. امروز اما که فرش توی هال رو هم بردن دیگه نمی شه نادیده گرفت لخت شدنش رو.
امروز فکر کردم یه چمدون رو ببندم کم کم، که هم جلوی دست و پامون یه کم خلوت بشه و هم دستم بیاد که چقدر جا کم یا زیاد داریم. ولی من وقتی شروع کنم به بستن که دیگه ول کن نیستم، باید همه چی رو ببندم! داشتم قاب ها رو هم دیگه برمی داشتم که کاوه گفت تو رو خدا اینها رو نبر الان، بدون اینها با دیوارهای خالی می میریم یه هفته.


خوش به حال سر زمین سردی که ستاره شهر گرم در اون طلوع میکنه. با جای خالیت چه میشه کرد؟
پاسخ دادنحذف