دیشب خواب دیدم توی یه جمعی که نمی شناسمشون قراره تار بزنم...چند دقیقه قبل از اجرا مضرابم گم شد (بهتره بگم محو شد!)، مضطرب بودم، یهو یکی از دوستهام رو دیدم تو جمعیت، از توی جیبش یه مضراب تار در اورد، تعجب کردم چون خودش سه تار می زنه فقط، خوشحال شدم، اما تا به صحنه رسیدم باز هم مضراب محو شد، دیگه وقت نبود که بگردم دنبال مضراب. یه شونه ی موی سر برداشتم و شروع کردم به زدن. نمی دونستم داره صدای خوبی می ده یا نه، حس عجیبی بود، مخصوصا که دندونه های شونه هم یکی یکی می شکست.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر