این هم ترجمه ی امروز:
«جهیزیه»
شاعر: «Adrienne Cecile Rich»
از چنگ مامورانِ روشناییِ روز
عشق، ما را نمی رهاند؛
شبهای تارِ نامطبوع
بالای سر تو و من پرسه می زنند؛
کنار هم دراز می کشیم، بیدار
و صدای ساعت ها را می شنویم که سه ضربه می نوازند.
عاشقی مان تباه کارانِ اما و اگر را تبعید نمی تواند،
اما هنوز، ناجُدا از هم، شاید راهی تدبیر بتوان،
تا در مقابل این محاصره گران، که زندگی مان را زیر و رو می کنند، بایستیم:
سارقین تمامیتِ ما،
که ما را ریز به ریز می ربایند؛
آن قیم که بر نیاز ما به تنها بودن ابرو در هم می کشد،
و آن زیرک مردمی که ما را برای خود می خواهند.
تلفن دارد زنگ می زند،
هواپیماها و قطارها راهی می شوند،
مهمانی ها جان می گیرند،
کشتی های تفریحی در آستانه ی حرکتند.
پشتِ سر ماندن مهلک است،
شتاب کن، وقت کم است.
اگر این فراخوان را سر باز زنیم،
و در انتها و تنها بمانیم،
«جهیزیه»
شاعر: «Adrienne Cecile Rich»
از چنگ مامورانِ روشناییِ روز
عشق، ما را نمی رهاند؛
شبهای تارِ نامطبوع
بالای سر تو و من پرسه می زنند؛
کنار هم دراز می کشیم، بیدار
و صدای ساعت ها را می شنویم که سه ضربه می نوازند.
عاشقی مان تباه کارانِ اما و اگر را تبعید نمی تواند،
اما هنوز، ناجُدا از هم، شاید راهی تدبیر بتوان،
تا در مقابل این محاصره گران، که زندگی مان را زیر و رو می کنند، بایستیم:
سارقین تمامیتِ ما،
که ما را ریز به ریز می ربایند؛
آن قیم که بر نیاز ما به تنها بودن ابرو در هم می کشد،
و آن زیرک مردمی که ما را برای خود می خواهند.
تلفن دارد زنگ می زند،
هواپیماها و قطارها راهی می شوند،
مهمانی ها جان می گیرند،
کشتی های تفریحی در آستانه ی حرکتند.
پشتِ سر ماندن مهلک است،
شتاب کن، وقت کم است.
اگر این فراخوان را سر باز زنیم،
و در انتها و تنها بمانیم،
همچون زن و مردی بزرگسال
در زمین بازی که دیگران ترکش گفتند
محفوظ و بی گزند گام بر می داریم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر