۷/۲۲/۱۳۸۸

خیلی عقبم ولی می رسم!




خيلی وقت بود که مي خواستم فيلمهای ايرانیِ خوب كه اكران شده و هنوز نتونستم ببينم رو پيدا كنم و ببينم اما نمي شد. ديشب بالاخره فيلم "وقتی همه خوابيم" بيضايی رو ديدم. خيلی عجيبه حسی كه به فيلمهاش دارم، هميشه تئاتری بودنش و شدّت اغراقش برای چند دقيقه توی ذوقم ميزنه و گيجم ميكنه، و بعد از چند دقيقه آروم ميشم و خيلی خوشم مياد و وقتی تموم ميشه بيشتر خوشم مياد، و يكی دو روز كه ميگذره تازه تو عمق دلم ميشينه!
مثل همۀ فیلمهای دیگه ش یه صحنه داشت كه تو ذهنم بمونه. مثل لحظۀ با مشت كوبيدن "گلرخ" روی ميز تو سگ کشی. باشو،مسافران،شاید وقتی دیگر..از همه شون صحنه های خاصی تو ذهنم هست.
البته "وقتی همه خوابيم" به تاثير گذاري سگ كشی نبود برام،ولی لذّت كافی بردم. چندتا نقد هم خوندم راجع بهش. اصلي ترين نقدی كه بهش ميشه اينه كه خيلی از روی عصبانيت و انتقام جویی،اتفاقی که برای خودش افتاده رو فيلم رو کرده!! من واقعا نه تنها اهميّت نميدم بلكه فكر مي كنم اولين و طبيعی ترين چيزي كه بايد اتفاق بيفته همینه، هنرمند اگه دردش و عصبانيتش رو(حتی اگر شخصی باشه، که هم بود و هم نبود) با هنرش نگه پس با چی بگه،یا اصلا با هنرش پس چی بگه بی انصافها؟


امشب هم فيلم "دعوت" حاتمی كيا رو ديدم،من كه مشكلی نداشتم بااينكه حاتمی كيا فقط فيلم جنگی ميساخت،اونهايی كه گير دادن بهش که غیرجنگی بساز بايد پاسخ گو باشن!!!!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats