
چندوقته كه كارِش رو روي "
كودكان كار" متمركز كرده، چشمهاش گاه به گاه زيرِعينکِ قاب مشكیش لبريز ميشه كه "دستهاشون كوچيكه، نبايد كار كنن، بايد درس بخونن، نكنه نتونم هیچ کاری کنم،نکنه.....". و من مثل هميشه با خنده و گريه ولى خوشحال از ديدن "مسعودِ" كوچكِ درونش اطمينان ميدم كه "ميشه، مي تونى"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر