۸/۰۵/۱۳۸۸

بودن و نبودن


امروز خيلى خُلقم تنگ بود.ازاون روزهايی كه بدم مياد كسى بهم دست بزنه،از اون روزهايی كه بدم مياد كسى ازم سوالی كنه. كاش پيشَم بودين... دلم براي "ما پنج تا" مُرده ديگه از دلتنگى . دلم شماها رو مي خواد كه قيل و قال ندارين اما ميشه روي مهربوني تون،حتی روي خشمتون زندگی ساخت. خسته ام از آدمهاى نا متعادلِ دور و بَرَم که نه مهرِشون دلِ آدم رو گرم مي كنه نه خشمشون دلِ آدم رو به درد مياره که هردو به تُف بنده!
بودنشون من رو ياد نبودنِ شما ميندازه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats