۱/۲۳/۱۳۸۹

خودت بودن


بعد از آشنا شدن باهاش چندتا سوال برام جدی شده، یکیش اینه: آیا اینکه آدم خودش باشه به معنای اینه که پنهان ترین و پیچیده ترین جنبه های درونیش رو بی پروا آزاد بگذاره؟ گرچه آدمهایی که این کار رو می کنن رو آدمهای پرجرأتی می دونم اما هنوز درست بودن و حتی قشنگی این آزادی و جرأت برام بدیهی نیست. دوست ندارم بگم که آزادی دادن به «خود» باید محدود بشه به یک سری اصول،چون تجربه نشون داده که آدم بیشتر وقتها این اصول رو بر اساس ترس تعریف می کنه.
تنها چیزی که برای من اما روشنه اینه که زمانیکه «خودت بودن» هنوز برای خودت هم واضح و روشن نیست (هنوزخوددرگیری داری!) بلند بودن، رها کردن، آزاد شدن یعنی گیج کردن آدمهای اطرافت، و بی مورد پیچیده کردن زندگی اونهایی که خیلی  بهت نزدیک هستن، و گاهی هم ویرانی.

۳ نظر:

  1. سلام
    ببین من اصلاً نفهمیدم تو چی می‌گی یا چی می‌خوای بگی؟

    پاسخ دادنحذف
  2. پویا جان!
    انگار من هم دچار خود درگیری هستم و شما رو گیج کردم;) متاسفم اگه متن انقدر نارسا بود. چیزی که من سعی دارم بگم (یا بدونم) اینه که آدم چقدر باید آزادانه اون چیزی که واقعا درونش می گذره رو به دیگران نشون بده. اگر تو بخشی از چیزی که درونت میگذره رو پنهان کنی به معنای اینه که خودت نیستی در مقابل دیگران و به عبارتی داری تظاهر می کنی؟
    از طرفی یه جنبه های پنهانی درون تو وجود داره که شخصیت تو رو ساخته(برای خودت)، برات هم پذیرفته شده و روشنه که کی هستی و چی هستی، تو می تونی تصمیم بگیری که دیگران این رو بدونن یا نه. اما زمانی هم هست که با چیزی درونت هنوز درگیر هستی و خودت هم نمی تونی تشخیص بدی در اون مورد چه جور آدمی هستی، من می گم نشون دادن اون درگیری ذهنی با این دلیل که معتقدی همیشه باید خودت باشی کار اشتباهیه و در مواردی هم باعث آسیب زدن به کسانی که بهت نزدیک هستن هم میشه.

    پاسخ دادنحذف
  3. من بعد از چند بار خواندن تازه یه چیزهایی فهمیدم. یه چیزی که به نظرم می‌رسه اینه که فکر می‌کنم اصولا آدم هیچ وقت «خودش بودن» براش واضح و روشن نیست و به قولِ تو همیشه خوددرگیری داره (منظورم آدمیه که به خودش اجازه رشد و تغییر و در نتیجه خوددرگیری را داده) از طرف دیگه هم همان طور که تو گفتی هر کسی وظیفه دارد خودش باشه! و در نتیجه باید از گرفتن آزادی از «خود» تا حد ممکن پرهیز کرد.

    طبیعتا ما نمی‌دونیم که تو دقیقا از چی حرف می‌زنی ولی اگر منظورت همانی باشه که من فکر می‌کنم، فکر می‌کنم در بیشتر موارد مشکل این است که خیلی از ما خودمان بودن را به عنوان یک بهانه استفاده می‌کنیم که رفتار غیر قابل توجیهمون را توجیه کنه و در ضمن توقع تغییر را هم تا حدِ ممکن پایین بیاره. در نتیجه این بیشتر بهانه‌گیری است و نتیجه آن بلند بودن، رها کردن و آزاد شدن که تو گفتی نیست

    پاسخ دادنحذف

Web Stats