۴/۰۵/۱۳۸۹

جاااان


تو شهر طالش اتفاق افتاده. می گفت معتقد بودن كه موسيقى حرامه، می گفت سازها رو جمع كردن، آتيش درست كردن و سازها رو می ريختن تو آتيش. می گفت نوازنده ها هم جمع شده بودن و سوختن سازهاشون رو نگاه می كردن. می گفت با هر سيمى كه تو آتيش در می رفته و صدا می داده نوازنده ها می گفتنجاااااان ". می گفت و من دلم می خواست  بلند بلند گریه کنم و نمی تونستم، توی دلم صدای سیمها رو می شنیدم و می گفتم جاااان.

۴/۰۳/۱۳۸۹

چرا آخه؟


اول به عنوان كارى كه بايد انجام بدم بهش نگاه كرده بودم، مهم نبود زياد، رفتيم اداره گذرنامه تا كاوه اجازۀ خروج از كشور به من بده! خلاصه يه كم كه در فضا قرار گرفتم و ديدم كه من می خوام از كشور خارج بشم ولى هرچى مدرک و كارت ملى و شناسنامه و پاسپورت و امضا خواستن از كاوه بود، هیچکس حتی ندید من چه شکلی هستم! خلاصه داشت لجم درمیومد (حتی از كاوۀ بيچاره نمی دونم چرا). ازاين ساختمون به اون ساختمون هم می كرديم توی گرما، وارد يكى از ساختمونها شديم و من هم عينک آفتابيم رو از چشمم بلند كردم و زدم به سرم كه مثل قرقی وحشى به طرفم حمله كرد: "عینكت رو بيار پايين"...!!!! احساس كردم اسلحه دستم بوده و داره ميگه بذار زمين. "مگه تله كه می زنى بالای سرت؟ يا بزن به چشمت يا بزار تو كيفت"...و من همينطور شگفت زده نگاهش می کردم، در موقعيتهاى بديهى حتی آدم نمی تونه بگه چرا.

۳/۳۱/۱۳۸۹

آخ


جاش رو پيشونيم مونده، بچه بودم كه از روی تخت افتادم،حتما گفتم آخ. عاشق دوچرخه بودم، پاهام هميشه زخم بود، وقتى زخمها سفت می شد دوست داشتم روشون رو بكنم،حتما اونموقع هم می گفتم آخ. دوران نوجوانى مرگ و مير زياد ديدم، تو گريه های بی تابانۀ عمّه كه نفسش بند می اومد آخ گفتنش رو خوب يادمه. دوران جوانى اما آخ آخ ديگه ای می شه، آخ لذت و درد.

۳/۲۸/۱۳۸۹

سوال شبانه


بعضی شبها وقتی که خوابه و من بیدار، نگاهش می کنم و سوال همیشگی  شبانه  میاد تو سرم. هربار با حسى متفاوت، مفهومی متفاوت، گاهی واقعا به دنبال جواب، گاهی هم فقط لذت از سوال. در بهترين و بدترين روزها، سخت ترين شبها، لحظه هاى ترديد، لحظه هاى عاشقى، لحظه هاى غربت، لحظه های شگفت...اين كيه كه كنار من خوابيده؟!

۳/۲۴/۱۳۸۹

جملۀ آخر


تارم رو داده بودم براى تعمير، پوستش و همۀ پرده هاش رو عوض كردم. امروز صبح شروع كردم به تمرين، دستم سرد بود، سيمها و پرده ها از دست من سردتر. خيلى واضح بود كه هنوز دستى پرده ها رو نوازش نكرده، زبر و بی حس و محکم ایستاده بودن. يه كم بداهه زدم، نچسبيد، شروع كردم چندتا از اتودهاى عليزاده رو تمرين كردن تا دستم گرم بشه. به يكى از اتودها که خيلى دوست دارم گير کردم، دلم خواست خوب بزنمش، خيلى خوب بزنمش. دستم نمی رفت، اون هم لج كرده بود!  از اتاق اومدم بيرون، يه كم ميوه خوردم و چرخ زدم تو خونه، دوباره رفتم تو اتاق و چند بار ديگه زدم، انگشتهام گير می كرد به پرده ها، خشك بودن و انگشتهام درد می گرفت. از اتاق اومدم بيرون و ناهار خوردم ، يه فيلم خيلى خوب ديدم، دوباره رفتم و يك بار،دوبار سه بار، چهار بار....هرچی بیشتر می زدم بیشتر دوست داشتم که بهتر بزنم. دستم جرات پيدا كرده بود، انگشتهام  رو روى زبری پرده ها محكم بالا و پايين می کشيدم، درد داشت ولى صداش داشت خوب می شد، لذت داشت. نتونستم جملۀ آخر رو خوب در بیارم اما مهم نبود دیگه، ساز رو زمين گذاشتم،خون توی دست راستم قُل قُل کرد و جاى سيمها و پرده ها روی نوک انگشتهای دست چپم موند.

۳/۲۱/۱۳۸۹

گل های ریز مهربون


ديشب براى اولين بار با مامان خونۀ خواهرى خوابيديم، تا آخر شب بیدار نشستیم و سه تایی حرف زدیم. انقدر چسبيد كه هيچ زمانى خونۀ هيچ كس انقدر بهم نچسبيده بود، يک رهايى،يک جاى امن، يک جايى كه الان می فهمم توی زندگيم كم بوده هميشه، دلم می خواست الكى بالا پايين بپرم و بگم خونۀ خواهرمه! بالا پایین پریدم و گفتم خونۀ خواهرمه. 
راستی خونۀ خواهرى پر از گلهاى ريز مهربونه.

۳/۱۴/۱۳۸۹

مامانی


شايد خيلى مسخره باشه كه بگم حس می كنم مامانم بزرگ شده. سن مامانی سن تغیير نيست، ولى اون تغیير كرده، تنهام ميگذاره، حتی نمی پرسه چته، چى شده و اين عاليه براى من كه چندين ساله عادت كردم به تنهايى، نه فقط عادت که ديگه نیاز دارم به تنها بودن. 
روزت مبارک.

۳/۱۳/۱۳۸۹

عجیب، احمقانه


اولين بار دوسال پيش بود، غربت، دلتنگى هجوم اورده بود،توی خونه نفسم بند اومد (واقعا بند اومده بود، نه اينكه فقط توصیف حال روحى باشه) با كاوه رفتيم با ماشين دور بزنيم، سرم رو از پنجره ماشين كردم بيرون که نفس بکشم، باد كه خورد به صورتم در يك لحظه حس كردم شاملو دقيقا همين رنج رو حس كرده بوده. دومين بار هم امروز بود، آرنجم روی ميز و دستهام به بازوهام گره خورده بود، سرم رو تكیه داده بودم به بازوم و صورتم خيس اشك بود  و درد می پيچيد، يك آن حس كردم فروغ دقيقا در همين حالت بوده. 

Web Stats