ديشب حرف از باباش بود، حرف از ايدئولوژى و زندگی و مرگ و انتخاب بين اينها بود. ديشب حرف از باباش بود با زيبايى و احترام و سرزنش و بغض. ديشب حرف از باباش بود و خودخواهى اى كه تعريفش در خواستن ديگران گنجيده و همیشه گيجم کرده. ديشب حرف از باباش بود و امشب با شنيدن صداى سازش، با رفتن و اومدن هر آرشه اشکهام سرازير شد. ديشب از زيبايى هاى زندگى و مرگ و ايدئولوژى باباش پراز بغض شدم و امشب با زندگى و هنر و آرشه كمانچه خودش گريه کردم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر