خيلى ساله كه باهم ازدواج كردن، همدیگه رو هم خيلى دوست دارن، تصميم گرفته بودن كه بچه دار نشن، دوست نداشتن بچه دار بشن اصلا. ديروز ازشون خبر گرفتم خواهرم گفت كه بارداره. تعجب كردم، پرسيدم پس نظرشون عوض شد؟ گفت «نه، روزی سه ساعت گریه می کنه». حسم بد شد، دلم سوخت، گفتم پس ناخواسته اتفاق افتاده. گفت «نه!». بجز اين دو حالت نمی تونستم فکر کنم چی می تونه باشه، گفت «فشار اطرافیان»!!

با اسم مطلب کاملا موافقم!
پاسخ دادنحذفوای من که یه عمری دوست داشتم بچه دار شم بعد از بعدش مخصوصا یکی دو ماه اول روزی چندبار پشیمون میشدم.
پاسخ دادنحذف