چندتا پاراگراف جلومه، چندبار می خونم، از آدمهای مختلف، جمله ها، نظرات متفاوت، مخاطب قرارم ميدن انگار، دنبال کسی می گردم که جای من بوده باشه و چیزی گفته باشه، پیدا نمی کنم. می خونم و هيچ حسى ندارم، هيچ اعتقادى، هيچ باورى که بیش از چند دقیقه طول بکشه و آرامش بده، هیچ جمله ای پیدا نمی کنم که بگم آخیش این حرف من می تونست باشه! ناکام سر از چندتا پاراگراف میارم بیرون و بدجوری احساس گیجی می کنم باز. چِم شده، چرا جرات نمی كنم خودم فکر کنم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر