بچه که بودیم خرداد که می شد، موقع امتحان ها از خستگی و بیچارگی و نفرت از درسها می نشستیم و با هم می گفتیم که وقتی امتحانها تموم بشه پاره می کنیم کتابها رو، می سوزونیم این لعنتی ها رو. امتحان ها که تموم می شد، خیلی مرتب همه رو جمع می کردیم و میذاشتیم تو کمد یا انباری یا یه جای پرتی. دیروز تو خیابون ولی عصر چندتا پسربچۀ شر و شور رو دیدم که کنار جوی آب آتیش روشن کردن و کتابهاشون رو پاره می کنن و می ریزن تو آتیش، چندتاشون می خواستن به اتوبوس برسن و یکیشون که جثۀ کوچکتری داشت و از چشمهاش شیطنت می بارید یه کتاب دستش بود و داد می زد صبر کنید اصل کاریه مونده! و تند تند داشت می ریختش تو آتیش. این نسل انگار مرد و زن عمل میشن!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر