۱۰/۰۶/۱۳۹۰

خارجی

رفتم چندتا تیکه لباس کوچیک خوشمزه براش خریدم که بفرستم، برگشتم خونه به کاوه نشون دادم و اونهم همراه من قربون صدقه می ره و اندازۀ لباسها رو مسخره می کنه. بعد می گه خیلی خوشحالی ها، بهت میاد خاله بشی. غصه ام می گیره، می گم فلانی و فلانی و فلانی احتملا بیشتر از من خاله ش می شن که نزدیکشن، من رو درست حسابی نمی بینه، احتمالا می شم یکی که اسباب بازی خارجی می فرسته هر از چندی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats