۱۰/۱۷/۱۳۹۰

از ریشه

آدم دل درد که می گیره ناخودآگاه با دستهاش دلش رو فشار می ده تو، نمی دونم چه چیزی توی این فشار دادن هست که درد رو کمتر می کنه  انگار، یا دست و پای آدم که درد می گیره با مالش دادن آروم می شه یه کم حداقل. لمس کردن جایی از بدن که درد می کنه شبیه یه جور مهربونی کردن می مونه که یه کم درد رو رام می کنه. فکر می کردم مریضیم خوب شده که دوباره شدت گرفت. دیشب و امروز صبح دردی داشتم که به شکل بی رحمانه ای غیرقابل دسترس بود. تمام اجزای صورتم از ته درد می کرد، ته گلوم، ته دماغم، ته همۀ دندونهام، زیر استخون گونه هام، فکّم، ته گوشم، ته چشمهام. یه جاهایی که نمی شد با فشار دادن هم بهشون کمی نزدیک شد. نمی شد لمس کنم دردم رو تا آروم بشه یه کم. شب با خودم فکر می کردم وقتی از ریشه درد می گیره هیچ کاری نمیشه کرد پس آروم باش و سعی کن به روی خودت نیاری، نزدیکهای صبح فکر می کردم وقتی از ریشه درد می گیره فقط باید گریه کرد!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats