۱۰/۲۸/۱۳۹۰

با دستی لرزان و...

شاید فقط سالی دو سه بار بهم ای میل می زنیم. هفتۀ پیش داستانی که ترجمه کرده بودم رو براش ای میل کردم که بخونه و نظر بده. چندروز پیش بهم جواب داد و اینطوری شروع کرد: «با دستی لرزان، حواسی پریشان...»، و بعد هم خیلی دقیق و خیلی موشکافانه به اندازۀ سه چهار صفحه نظر داده بود راجع به ترجمه ام که خیلی هم خوب بود حرفهاش. با جملۀ اولش اشک اومد توی چشمهام و بقیۀ ای میلش رو با پردۀ تارِ جلوی چشمم خوندم...روزهای سختیه و بهش احتیاج دارم، به هر چهارتاشون احتیاج دارم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats