۱۱/۲۵/۱۳۹۰

برای خودت؛ با زیباییِ خودت

موسیقی خوب بود، طاق باز دراز کشیدم روی زمین، دستم رو بالا گرفتم روی هوا.  دستِ من بود و پشتش زمینۀ خالی و شیری رنگ سقف. دوست داشت با موسیقی پرواز کنه، تو هوا غوطه بخوره و روی اون زمینۀ ماتی که زیبایی رو به زور برمی تابید بدون قلم مو نقش بکشه؛ می خواست خودش باشه، به من متصل نباشه، به بازو و تن من وصل نباشه. کاش می شد رهات کنم بِری؛ بی تو شاید بتونم با پاهام بنویسم، با نگاه نوازش کنم، اما بی تو با سازم چه کنم؟ نمی تونم بذارم بری، و اینطوریه که فقط گاهی می تونم دراز بکشم و روی هوا نگهت دارم و ساعتی باهم وانمود کنیم که تو آزادی و می رقصی برای خودت و با زیبایی خودت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats