۱۱/۲۶/۱۳۹۰

باید وسایلم رو جمع کنم

پنج شش روز می رم کالیفرنیا دوسه تا از دوستهام رو ببینم و شنبه شب هم باهاشون میرم برکلی کنسرت علیزاده. باید وسایلم رو جمع کنم، چندتا لباس گرم، مقدار زیادی بی تفاوتی اگه بتونم پیداشون کنم، چندتا لباس تو خونه ای، یه کم غرور اگه یادم بیاد کجا قایمشون کرده بودم، چند جفت جوراب، شور وعشق فراوون برای شنیدن صدای سه تار علیزاده، کتاب برای توی هواپیما، یه کم دلتنگی برای چندروزی که نمی بینمت، یه لباس خوب برای شب کنسرت، دستورالعمل لذت بردن از "لحظه" ها که فکر کنم از توی آشغالها باید درش بیارم، لباس راحت برای خوابیدن، خودخواهی انقدر که بقیه فکر کنن یه کم زیاده، لپ تاپ، امید هرچقدر که  دست نخورده باقی مونده و آلوده نشده، دفترچه ای که گاهی توش خط خطی می کنم با مدادی که دوستم داده بهم، چندتا گوشواره و گردنبند و انگشتر، مقدار زیادی احساس بی تعلقی، دو جفت کفش، پایِ رفتن. باید وسایلم رو جمع کنم.

۱ نظر:

Web Stats