هردو کاملا مست بودن، کمی با شراب و بیشتر با ساز. در طول کنسرت کم پیش میومد که چشمهاشون رو باز کنن، فقط گاهی که یکی از ساز زدن اون یکی لذت می برد چشمهاش رو باز می کرد و به اون یکی نگاه می کرد و لبخند می زد تا تایید کنه و نشون بده که داره لذت می بره از کارش. اما یه جاش علیزاده شروع کرد به تکرار کردن یک جمله، فقط یک جمله، و پژمان حدادی داشت با اون جمله حال می کرد و باهاش بازی می کرد، ضربهای مختلف روش پیاده می کرد، علیزاده فهمید، جمله رو باز تکرار کرد براش، باز تکرار کرد و باز تکرار کرد، بعد چشمهاش رو باز کرد و به حدادی نگاه کرد، حدادی همچنان چشمهاش بسته بود و داشت حال می کرد، علیزاده همینطوری بهش نگاه می کرد و لبخند می زد و همون جمله رو براش تکرار می کرد، علیزاده دیگه از حال خودش خارج شده بود و فقط داشت چیزی رو می نواخت که همراهش داشت باهاش لذت می برد، انقدر نگاهش کرد با لبخند و انقدر تکرار کرد براش تا بالاخره حدادی چشمهاش رو باز کرد و یهو علیزاده با صدای بلند خندید....خیلی قشنگ بود این خنده.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر