با اینکه غمگینی اما بامزه ای.... انگار از وقتی لاک سرخابی می زنم بیشتر دوستم داره!... آدم دوبار عاشق یه نفر نمی شه... هوا گرمه ولی حال زمستونی دارم...دلم می خواست فیلم ببینیم، پنج تا...از فردا من ساز می زنم تو آواز بخون...احساس تنهایی می کنم...کانسرواتیو احمق؟!!؟....و من به یادت ای دیار روشنی....فعلا عاشق سازم شدم، از آدمها خوشم نمیاد....از ساختمون اومدم بیرون یه تابلویی دیدم روش نوشته بود «کلینیک چندتخصصی درد»!...خصوصیتش اینه اصلا، پشتت رو خالی می کنه یهو، یه روز بلند می شی می بینی نیست!....بارونِ صبح امیدِ، بارونِ شب غمِ خوب.....وقتی مُردی چشمهات رو بده به یه آدم خوبِ دیگه.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر