۱۱/۲۱/۱۳۹۰

نظر

کسایی که تار می زنن صهبا مطلبی رو می شناسن حتما. من هم خیلی قدیم چندبار تو کلاس دیدمش و کارهاش رو هم دنبال می کنم همیشه. ساز زدنش برام یه کم عجیبه، هیج عیبی نمی تونم روش بذارم، دستهاش سبک و فرز و پرقدرت و سریعِ، مسلطِ روی سازش، خیلی تمیز و واضح می زنه، توی بداهه زدن مسلطِ  و کم نمیاره. تنها چیزی که اذیتم می کنه توی ساز زدنش اینه که براش خیلی راحته ( و نه به معنای خوبش)، یعنی انگار انقدر راحته که درگیر نمی شه با ساز، کلنجار نمی ره با موسیقی، نمی فهمم که داره کاری می کنه! و این به خاطر خوب بودنش نیست، چون به نظر من  وقتی نوازنده های خوب دارن ساز می زنن آدم حس می کنه که دارن تلاش می کنن برای یه چیزی، برای هرچی؛ برای پیدا کردن یه نُت حتی، برای پیدا کردن جایی، برای اینکه تو بشنوی چی دارن می گن، برای لذت بردن خودشون، برای یه چیزی بالاخره؛ اما من توی ساز زدن و چهرۀ صهبا هیچوقت متوجه این تلاش نشدم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats