۱۲/۱۱/۱۳۹۰

چسب زخم

تازه باهاش دوست شده بودم؛ هنوز خیلی راحت نبودیم باهم، یکی از اولین چیزهایی که راجع به خصوصیاتش فهمیدم این بود که زیاد معذرت خواهی می کنه توی همۀ رابطه هاش. حرصم در می اومد ولی دوستی مون در حدی نبود که چیزی بهش بگم. تا اینکه از عمر دوستیمون گذشت و بالاخره پیش اومد که من هم ازش ناراحت بشم یه موقع هایی؛ و شروع می کرد به معذرت خواهی کردن و من بالاخره یه روز یقه اش رو گرفتم!  یادم میاد روبروش نشستم توی کافه نادری، و مستقیم بهش نگاه کردم و ازش پرسیدم که دقیقا برای چی داره معذرت می خواد؟!! حرفهای الکی زد، نمی دونست، مصمم بودم، تمام ناراحتیم رو با جزئیات دقیق براش توضیح دادم و این بار با همۀ داده ها ازش خواستم بگه که برای چی داره معذرت می خواد دقیقا. باهم استدلال کردیم و به این نتیجه رسیدیم که هیچ دلیلی نداره از من معذرت بخواد!  و من هم دنبال معذرت نبودم.
آدمهایی که نمی دونن برای چی معذرت خواهی می کنن دنبال میونبُر و در رفتن از فهمیدنت این کار رو می کنن، برای از سر باز کردن، برای  زود رها شدن از حس گنگ بدشون، برای سریعتر دور شدن از بار مسئولیت مراقبت کردن از رابطه هاشون. زخم می زنن و حتی نمی دونن کجا، نمی خوان با صبر و تحملی که شایستۀ تو و اون رابطه ست دنبال زخم بگردن و دستشون رو بذارن روش و مرهم مخصوص همون زخم رو پیدا کنن و بوسه ای بزنن؛ به جاش یه چسب زخم می دن دستت، « معذرت می خوام»، خودت هرجا لازمه بزن!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats