۲/۰۱/۱۳۹۱

شیرین ... تلخ

بهش می گم « یک استریوتایپی از مردها که قبلا فقط شنیده بودم رو همچین با گوشت و پوست و خونم تازه درک کردم! و خیلی حس بدیه چون همچین دلم می خواد کیلومترها بدوم دور بشم از این اول جنس!».... یک «نه» ی گنده گفت که ترسیدم، می گم چی شد، می گه « آخه تو یه کورسوی امیدی بودی و من گاهی به نحوه ی نگاه تو رجوع می کردم که همچین شیرین طرفدارشون بودی و دلنشین بود.» کلی بلند خندیدم به اینکه راست می گفت، ولی من چقدر دلم می خواد بدوم فعلا.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats