۱/۲۷/۱۳۹۱

تربیت

بحث همیشگی مالکیت بود با بچه ها، هرچی بیشتر می گذره از این حس بیشتر و بیشتر گریزان میشم. دخترک می گفت حسیه که بهش نیاز هست و حس خوبی به آدم می ده و ازش گریزی نیست، ولی من فکر می کنم هرچقدر هم غریزی باشه تا جایی که جا داره باید مقاومت کرد در برابرش، و برای من حتی حس خوشایندی هم نیست. در مورد اشیاء شاید روی یه چیزهای خیلی ریز مالکیت رو دوست دارم، مثل یه کاسه ی کوچیک که خیلی ازش استفاده می کنم تو خونه، یا فنجونِ گِلی کوچیکی که توش چایی می خورم، یا مدادی که دوستم داده بهم. اما احساس خاصی به مالکیت روی چیزهای بزرگتر مثل ماشین و خونه و این چیزها ندارم.
چندروز پیش کاوه داشت از اطلاعات تازه اش راجع به سوئد می گفت (این هم داستانیه واسه خودش!!) می گفت که توی سوئد می تونی توی ملک خصوصی آدمها هم کمپینگ کنی و چادر بزنی، چون طبیعتِ و تو می تونی ازش استفاده کنی، بلند زدم زیر خنده از بس که خوشم اومد!
 حس مالکیت روی آدمهایی که دوستشون داری هم انقدر آسیب زننده است (به خودت و اون آدم) که من دیگه جدیدا مثل یه مرض ازش اجتناب می کنم و واقعا هم فکر می کنم یک مرضِ. قانون در مورد مالکیت حسی روی انسانها وجود نداره و نمیشه هم گذاشت، از اون چیزهاست که فقط آدم خودش باید خودش رو تربیت کنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats