استاد کاوه با همسرش خونه مون مهمون بودن امشب، خوش گذشت. از غذاها خیلی خوششون اومد خوشبختانه، انقدر که بیشتر غذاها رو دادم بردن. کلی تعریف کردیم، براشون ساز هم زدم. همیشه حس عجیب راحت خوبیه وقتی برای غیر ایرانی ها ساز می زنم. وقتی حتی از ظاهر سازم تعریف می کردن آروم دست می کشیدم روش، قلبم تند می زد، انگار که از من، از زندگیم دارن تعریف می کنن!
رفتن و من هم مثل همیشه که مهمونی تموم می شه، پیش بند بستم و شروع کردم به شستن ظرفها و آروم آروم بقیه ی شراب رو تموم کردم در حالیکه « چشمه نوش» رو گوش می دادم. چقدر دلم برات تنگ شده، چقدر، چقدر، چقدر!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر