۴/۰۲/۱۳۹۱

رمق

جنین وار، طاق باز، دمر...نمی شه. بلند می شم. پاورچین پاورچین از وسط چندتا چمدون می گذرم، می خورم به یکی شون، یه کم می ایستم که مطمئن شم بیدار نشده، بعد از چندلحظه حس می کنم بیخودی ایستادم و دارم به یه چیزی فکر می کنم، نمی دونم چی! راه می افتم باز، اتاق تموم می شه. کارتون ها رو هم رد می کنم. یه جایی برای نشستن مهیا می کنم، چندخط می نویسم، پاک می کنم، می نویسم، پاک می کنم. موریانه به جونِ دلم افتاده و دستم بهش نمی رسه که بکشمش بیرون، دستم چه بی رمق شده، ذهنم چه بی رمق شده، تنم چه بی رمقه امشب.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats