دیروز رفتیم نکوداشت عثمان خوافی، دوتارنواز اهل خراسان. من و یکی از دوستهام ردیف های جلو نشسته بودیم و مامان هم پشت سر من نشسته بود. محمود دولت آبادی هم بود و خیلی سرحال و خوش تیپ کنار عثمان خوافی نشسته بود! و مامان تقریبا پیوسته داشت چیزهایی زمزمه می کرد!! هادی خامنه ای جلوی جلو نشسته بود و وقتی حجت الاسلام دعایی هم اومد توی سالن و داشت اون عقب ها می نشست داریوش ارجمند که مجری برنامه بود گفت آقای دعایی بیاین جلو کنار آقای خامنه ای بشینین که شریک جرم داشته باشن ایشون هم!
یکی از چیزهای جالبی که یاد گرفتم از حرف یکی از پژوهشگران (متاسفانه اسمش رو یادم نیست) این بود که سازهایی که دوتا سیمی هستن مثل «دوتار»، سیمهاشون سمبلی از آدم و حوّا هستن، سیم اصلی که زاینده ست، زاینده ی ملودی، سمبل حوّاست و سیم دوم که فقط همراهی می کنه سمبل آدم.
در یک قسمت از برنامه علیرضا سلیمانی (پسر حاج قربان سلیمانی) دوتار نواخت و آواز خوند. فروتن و خاکی و مهربان روی زمین نشست و سلام علیک کرد و شروع کرد به نواخت و خوندن که دل آدم می رفت.
یک قسمت دیگه هم آواز نورمحمد درپور بود که از اون صداهای صاف و رسا داشت که دلت نمی خواست توی اون سالن بپیچه و تموم بشه، دلت می خواست رها باشه توی آسمون و زمین و بره همینطوری تا هرجا، تا همه جا.
یک قسمت دیگه اش هم یکی از شاگردهای عثمان خوافی به نام «شمس اله پونه» دوتار زد. جوان و مومشکی و مودب و فروتن و با شرم و حیا، کاملا به هیات یک شاگرد! و بسیار هم خوب می زد، این زمانی بود که می خواستن از مجسمه ای که از چهره ی عثمان ساخته بودن پرده برداری کنن، دولت آبادی که برای همین کار رفت روی صحنه به جای پرده برداری رفت چندلحظه ای کنار شمس اله پونه نشست و به شیوه ی مردان خراسانی دست افشانی کرد.
شب عجیب خوبی بود، آدمها آدمهای خوبی بودن، شعر بود، موسیقی بود، دوتار بود،...و مامان پشت سرم بود. مگه می شد گریه ام قطع بشه؟!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر