کاوه رفته یه فستیوال موسیقی تو یکی از شهرهای اطراف، نوشته که از یکی از گروه های موسیقی خیلی خوشش اومده. شش تا پیرمرد شصت هفتاد ساله بودن با شلوارهای جین که موسیقی فولکلور سوئدی اجرا می کردن و اون وسط هم یه عالمه آدم می رقصیدن، نوشته «فکر نکنم تا حالا آدمهای به این خوشحالی دیده باشم. خوشحالی شون یه جوری فرق داشت. راحت خوشحال بودن انگار. اینطوری نبود که سعی کنن از فضا استفاده کنن، خوشحال بودن واقعا».
فک کن یه درصد! که قابل فهم باشه برای ماها که آدم بدون سعی کردن و خیلی طبیعی هم بتونه همینطوری خوشحال باشه!
فک کن یه درصد! که قابل فهم باشه برای ماها که آدم بدون سعی کردن و خیلی طبیعی هم بتونه همینطوری خوشحال باشه!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر