۷/۰۹/۱۳۹۳

سیب و آلو و نارنگی

امروز اتاق رو دوست دارم، بیرون نیومدم ازش جز برای درست کردن غذا. برگشتم توی تخت و موسیقی گذاشتم و نارنگی پوست کندم و شعر خوندم. نارنگیش بوی پاییز میده، ترشه ترشه، تنها ترشی‌ای که عذاب وجدان نمی‌گیرم الان از خوردنش ترشی توی میوه‌هاست و من توی سیب و آلو و نارنگی دنبالش می‌گردم. و یه شعر سوئدی ترجمه کردم از Tomas tranströmer.

«آپریل و سکوت»

بهار به هرز رفته‌ است.
و جویبار خالی مخملی از کنارم می‌خزد،
                                        بی انعکاسی.
تنها چیزی که می‌درخشد،
گل‌های زرد است.

و من در سایه‌ام حمل می‌شوم؛
همچون یک ویولون،
در جعبه‌ی سیاهش.

تنها چیزی که می‌خواهم بگویم
دور از دسترس سوسو می‌کند،
همچون نقره‌ای
               در گرو.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Stats