مسافرتيم،تو خيابونهایِ نیويورک چهار پنج ساعت راه می ريم. گاهى در حدّ چند دقیقه شكوهِ يك كليسا پَرتم می كنه به يك جايى كه هيچ چیز نيست جز همان. و يكهو باز ماتم می بره به مردُم، مردُمِ سرزمینِ خودم. درختِ بزرگ کريسمسس،مردم آنها رها،آزاد و زیبا، عكس می گيرن و می خندن ...و ما پنج شش نفر يك گوشه ايستاديم و با موبايل یکی از بچه ها داريم خبرها رو چك می كنيم، تعداد كشته ها به شش نفر رسيد،تعداد كشته ها به ده نفر رسيد،تعداد كشته ها...تعداد كشته ها...تعداد كشته ها...چه می کنید با مردُمم،چه می کنید با دوستانم،چه می کنید با عزیزترینانِ من ای تحقیرشدگانِ حقیرپرست،چه می کنید.
۱۰/۰۷/۱۳۸۸
گريۀ مهتاب
مسافرتيم،تو خيابونهایِ نیويورک چهار پنج ساعت راه می ريم. گاهى در حدّ چند دقیقه شكوهِ يك كليسا پَرتم می كنه به يك جايى كه هيچ چیز نيست جز همان. و يكهو باز ماتم می بره به مردُم، مردُمِ سرزمینِ خودم. درختِ بزرگ کريسمسس،مردم آنها رها،آزاد و زیبا، عكس می گيرن و می خندن ...و ما پنج شش نفر يك گوشه ايستاديم و با موبايل یکی از بچه ها داريم خبرها رو چك می كنيم، تعداد كشته ها به شش نفر رسيد،تعداد كشته ها به ده نفر رسيد،تعداد كشته ها...تعداد كشته ها...تعداد كشته ها...چه می کنید با مردُمم،چه می کنید با دوستانم،چه می کنید با عزیزترینانِ من ای تحقیرشدگانِ حقیرپرست،چه می کنید.
۱۰/۰۲/۱۳۸۸
همیشه هست
۱۰/۰۱/۱۳۸۸
۹/۲۹/۱۳۸۸
مردِ خوب مُرد
ظلم رو ديدن و ساكت موندنه که انسان رو حقير می كنه.اعتراضِ اين مرد،تنها صداى اعتراض به اعدامهاى سال ۶۷ از ميان دولتمردان، شجاعانه و قابل ستايشه و زيباتر هم ميشه وقتى فكر كنى كه این تنها صدا از مردی بلند می شه که در چند قدمىِ قدرت بوده.
چه خوبه آدم با وجدانِ راحت چشمهاش رو ببنده.
۹/۲۷/۱۳۸۸
قُل قُل
۹/۲۵/۱۳۸۸
آب
دیروز می گه چندروزه آب نخوردى؟ ميگم فكر كنم دو روز،عصبانى و ناراحت ميشه، ميگه "خشك ميشى می ميرى" !!
۹/۲۰/۱۳۸۸
دورِ باطل؟
۹/۱۸/۱۳۸۸
گفتمانِ موسیقیایی!
ديشب با بچه ها تمرين داشتيم كه براى شب يلدا ساز بزنيم.چهار نفریم با سليقه هاىِ کاملا متفاوت. نوازندۀ تنبك مون قبلا نمي دونم اهلِ چى بوده ولى جديدا اهلِ سراج شده انگار! تلاش مذبوحانۀ یواشکی هم مي كرد كه آهنگى نزنيم كه مجبور بشه "شيش هشت" بزنه چون شب يلدا تو محرّم افتاده. و ما سعی می کردیم احتراماتمون رو جمع کنیم براش و آروم بگیم بابا عاشورا نیست که. اونهم در جواب ریسه میره و زیرِ لبی میگه البته من عاشورا دارم می رم فلان جا اِسکی!در نتیجه احتراماتِ ما هم ته کشید .بچّه مثبتمون اهلِ رديفِ و لطفى و كيانی. از وقتی به دنیا اومده هم معلوم بوده که باید تار بزنه انقدر که بهش میاد! مضرابهاش هم تمیز و خوش صداست.
خواننده مون تو كارِ بنانِ و ضمنا هرباری که دورِ هم جمع می شیم پيشنهاد آهنگ محلى ميده و توضيحِ اينكه آهنگ لُرى كمانچه مي خواد و با تارِ تنها كچل ميشه ظاهرا قانعش نمي كنه و دفعه بعد باز پيشنهاد مي كنه.
تنها دخترشون(من)هم کافر و اهل عليزاده ست(بیشتر از این از خودم تعریف نمی کنم!!).
خلاصه اگه تو ايران همديگه رو می ديديم احتمالا در چهار جهت اصلى جغرافيايى از هم دور می شديم،ولى خب اینجا وقتى دلمون بخواد ساز بزنیم،می تونیم به هم گوش بدیم و از بودن باهم كلى لذت ببریم و همدیگه رو مسخره كنیم و در نهايت يه برنامۀ موسیقیِ قاطى هم بدیم که شنونده سرش گیج بِره. ولى در عوض تویِ تمرين ها خستگى از تنِ من كه بيرون ميره.
(فکر کنم آستین شرطِ جدید برایِ پذیرش دانشجویِ ایرانی گذاشته،اون هم اینه که اگر سازِ سنتی می زنید فقط باید تار باشه!! بابا یکی تو این شهر نمیاد که به جز تار یه ساز دیگه بزنه؟)
۹/۱۶/۱۳۸۸
و این هم یعنی
یواش تر !
۹/۱۳/۱۳۸۸
لا لا لااااالا...لالالااااالا
گرچه هيچوقت كار نمی كنه،اما نمي دونم چرا هميشه امتحانش می كنم!
۹/۱۲/۱۳۸۸
خوبی های بی مزه
شاید هم البته به خاطرِ زنِ ترشی فروشِ پشتِ مجلسِ بهارستانِ که حرصم از این بیچاره ها در میاد!
۹/۱۱/۱۳۸۸
تنها کسیکه
حالا داره از ايران ميره و من نمي دونم كِى دوباره چشمهای مهربونش رو مي بينم. درسته که فرقى نمي كنه كجا باشه،مثل همه سالهايى كه اون مشهد بود و من تهران، مثل سالهايى كه من اينجا بودم و اون اونجا،هميشه هست. ولى ديدنش مثل از زيرِآب بيرون اومدن و نفس كشيدنه برام، كاش طول نكشه تا من يه نفسى بكشم :)
اشتراک در:
پستها (Atom)

