اولين بارى كه برگشته بودم ايران وقتى رفتم شيراز، توی حافظیه حال عجيبى داشتم، انقدر گريه كردم كه چند نفرى ازم پرسيدن كه كارى از دستشون بر مياد برام انجام بدن؟!! از اون به بعد چندبار دیگه ای هم كه رفتم ايران، شبهای حافظیه با یه موسیقی خوب، معمولا شجریان، اگه با لطفی بود که دیگه بهتر از اون نمی شد، از ناب ترین لحظه هام بوده. ديشب خواهر كاوه رفته بود اونجا و زنگ زد بهم كه بگه به يادمه و يک فال هم برام گرفت كه خيلى دوست داشتم.
| یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان | وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان | |
| دل آزرده ما را به نسیمی بنواز | یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان | |
| ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند | یار مه روی مرا نیز به من بازرسان | |
| دیدهها در طلب لعل یمانی خون شد | یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان | |
| برو ای طایر میمون همایون آثار | پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان | |
| سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات | بشنو ای پیک خبرگیر و سخن بازرسان | |
| آن که بودی وطنش دیده حافظ یا رب | به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان |


